تبلیغات
کلبه دلنوشته ها و دلتنگی های آلاد - قاصدک
تاریخ : سه شنبه 15 شهریور 1384 | 09:47 ق.ظ | نویسنده : فرهاد رادمنش

به همون رسم قدیم ، كه با هم حرف می زدیم، زیر گنبد كبود ، باز میگم: یكی بود، یكی نبود
قدیما پنجره های خونه ها ، رو به صحرا وا میشد، خورشید از بالای كوه ، خیلی زود پیدا میشد
جلوی پنجره ها این همه پرده نبود، دیوار نبود، تو هوای اونروزا، این همه دود نبود، غبار نبود
قدیما میشد كنار پنجره، بشینی دروازه ها رو ببینی
آخه شهرای قدیم دروازه داشت ،مثل شهر خودمون، كه همه دروازه هاش آوازه داشت
یه روز از همین روزا ،صبح زود یه قاصدك ،سوار باد خنك 
اومد از پنجره تو دامن گلرخ كوچولو ،دختر خوشگل شهر، گونه هاش مثل هلو 
بچه ها هیچ میدونین، قاصدكا همیشه مژده میارن واسه ما
اینو گلرخ میدونست، شایدم شنیده بود ، شایدم خودش با چشماش دیده بود
كه همیشه قاصدك، با خودش مژده داره، خبر خوب میاره 
شایدم قاصدك اینو میدونست ، كه چرا همیشه از صبح تا غروب ،گلرخ این دختر خوب
از پای پنجره اونور نمیره ، هر كی از بیرون دروازه میاد ،گلرخ، سراغ چه كسی رو میگیره


ــ قاصدك ! مژده میخوام ،مژده میخوام، د بگو ،خبر چی اوردی برام
از كجا ، از پیش كی میای بگو ، واسه گفتن چی میای بگو
قاصدك راسته كه تو خوش خبری‌؟ از همه قاصدا مهربونتری؟
همه میگن اونی كه رفته میاد! یا همین هفته میاد ، یا اون هفته میاد
صبح تا شب ، چشام به این دروازه هاست، آخه پس اونی كه میگن میاد ، كجاست؟
نكنه گم شده باشه قاصدك ، قاطی مردم شده باشه قاصدک
ندونه راه خونه كدوم وره، نكنه شیطونه اونو ببره
قاصدك دلم براش شور میزنه ، نكنه دلش یه وقتی بشكنه 
آخه اون خیلی ظریفه قاصدك، مثل روح من لطیفه قاصدك
قاصدك تو رو خدا راست بگو ، اگه اون فقط تو رویاست ، بگو


قاصدك حرفای گلرخ رو شنفت . قاصدك، هیچی نگفت. هیچی نگفت.
صدای سبز درخت ،صدای آبی آب، صدای سرخ خروس ،توی آبادی خواب
آسمون صاف و قشنگ ، همه جا آفتابی رنگ، اما گلرخ تو خونه ، منتظر با دل تنگ
 

ــ چرا لالی قاصدك ؟ نكنه خواب و خیالی قاصدك؟
یه دفه چی شد زبون تو ،چی شد؟ قلب پاك و مهربون تو چی شد؟
چی شده چرا جوابی نمیدی؟ نكنه هنوز تو اونو ندیدی؟
حرف بزن تو رو خدا حرف بزن ، نكنه اون دیگه قهر كرده با من؟
قاصدك تو رو خدا از اون بگو ، از زمین خیلی ها گفتن ، تو از آسمون بگو
چی شده چرا زبون بسته شدی ؟ نكنه تو هم ازم خسته شدی؟


گاهی وقتا ، دل گلرخ میگرفت، مث گاهی كه دل ما میگیره
مث وقتی كه هوا بارونی نیست ، اما یهو دل ابرا میگیره
گاهی وقتا آدما، یه دفه از همه چیز دل میكنن
اما پیداست كه دارن ، خودشونو یه جوری گول میزنن
 

ــ قاصدك میخواد بیاد میخواد نیاد ،به جهنم اگه ما رو نمی خواد
دیگه خوب شناختمش ، شناختمش، می دونم ، من خودم اونو ساختمش
حالا هم خودم خرابش میكنم ، از تو رویاهام، پاكش میكنم


قاصدك حرفای گلرخ رو شنید. قاصدك ،هیچی نگفت. هیچی نگفت.
راستی یادمون باشه، اگه رویا نباشه،خوابمون شبیه بیداری میشه
نمیخوام بگم كه بیداری بده ،خوبه، خیلی خوبه
اماشب و روز ،دیگه فرقی نداره ،خیلی تكراری میشه


ــ قاصدك اون آخه مال خودمه، واسه من، اون نه زیاده ،نه كمه
زودتر از هر كسی من شناختمش، هر چی باشه خودم اونو ساختمش 
حالا هم حیفه جوابش بكنم ، از تو آینه پاكش بكنم 
قاصدك ! بگو بیاد ،بگو بیاد، بگو گلرخ همیشه تو رو میخواد


قاصدك، حرفای گلرخ رو شنفت. رفت ، پیش همه گفت.

پ . ن . 1 ) سلام ;

زودتر از هر كسی من شناختمش، هر چی باشه خودم اونو ساختمش " آره همه چیو ما خودمون می سازیم گاهی تو رویا می نویسیم گاهی تو واقعیت گاهی دوست داشت و عاشق شدنم خودمون می سازیم بدون اینکه بدونیم آیا واقعاً دوستمون دارن یا واقعاً عاشقمون هستند ... نمی دونم اعتقاد به این حرفم دارید یا نه اما به نظرم باید سعی کرد زندگی رو ساخت زندگی رو ساختی همه چی ساخته می شه هم دوست داشتن هم عاشق شدن

پ . ن . 2 ) در مورد خودم حرفی داسه گفتن ندارم جز اینکه لحظات خوبی سپری نمی کنم L

پ ن . 3 ) نمی دونم نظرتون راجب قالب وبلاگم چیه اما خب زحمت بیشتر شو حسین تیکه سنگ عزیزم کشید و به من یاد داد که چی کار کنم حسین جون ممنونم داداش

پ . ن . 4 ) شعری که تو این پست گذاشتم نمی دونم شاعرش کی هست اما دو تا از دوستان قدیمی من تو سرزمین شعر و آرمشی با شعر ( شازده و نازپری ) این شعر رو به زیبایی با هم به صورت دکلمه اجرا کردن که همیشه من این دکلمه رو گوش می دم




طبقه بندی: عمومی، 

  • مزکر پلی استیشن
  • خدشه
  • پاپو مارکت
  • مهندسی نفت