تبلیغات
کلبه دلنوشته ها و دلتنگی های آلاد - فقط چند لحظه به من فکر کن . . .
تاریخ : جمعه 8 فروردین 1393 | 07:38 ب.ظ | نویسنده : فرهاد رادمنش


بعد مدتها دوباره اومدم
با دلی که به اندازه ی دنیاها گرفته...!!!
خسته ام !!!
دلتنگم... !!!
و بیشتر از همه دلگیر ...
دیگه هرکی از عشق میگه باور ندارم.
بین تنهایی و من راز بزرگیست بزرگ
فقط چند لحظه به من فکر کن . . . !



 

برای روشنایی ام

که نیست سویی از من در دلش

تا در چشمان شب سایه اش را ببینم

که می آید

تندیسم را خارها سبز کرده اند

دهانم همان کویر لوتی است که لوتی گری اش

در کوچه هایی همین شهر

بسته شد

بس که باران را زمزمه کرد

بس که هوای تازه خواست

بس که دلتنگ بود

بس که عاشق بود

بس که دختر ناز ایل با دامن های پرچین اش

عشق را زنده می کرد

زمزمه می کرد

اما

دهانم را گل های پیشانیشان بست

که خاک نشوند این زنده ها

که گردباد گردن بند نکند فریادم را

وقتی گرگها سر می کشند

به بستر رمه ها

که خونی سپیده دم روزشان را

به خاطر ماندگار می کند

چون نام من که شیرین عاشق می شود

اما . . .

امان

امان از ابهامات

امان از عشق

دارم دیوانه می شوم

به خاطر کسی که شد زیباتر از هرچیز

 

پ . ن . 1) سلام بعد از تقریبا دو سال دوباره برگشتم به خونه خودم کلبه دلنوشته ها و دلتنگی ها این دو سال تجربه های متفاوتی برای من داشت که البته هیچ ارتباطی به هم ندارن اما دلم واقعا برای اینجا تنگ شده بود البته یه همسایه جدید هم براش پیدا شده ...

پ . ن . 2) نمی دونم دقیقا حس خودم رو بگم معمولا پی نوشت 2 مربوط به حس الان بود یعنی حس زمان به روز کردن اما من مدتیه درگیر یه حس هستم فقط حسی با طعم دلتنگی

 


خیلی دلتنگ شده ام ،

اما نمیدانم ...

خیلی را چگونه بنویسم

که  "  خیــلیــــــــــــــــــ  "  خوانده شود...!

 

پ . ن . 3) نوشته دوم این پست شعر جدیدم هست از مجموعه هشتم که از سال 88 شروع شد و قرار بود 88/8/8 منتشر بشه که البته عمده علت رو می تونید در پی نوشت 4 بخونید ، این دفتر هنوز اسمی نداره و برای این شعر هم اسمی انتخاب نکردم اما این شعر رو به خاطر عزیزی که چند وقت پیش از من خواست براش شعری بگم نوشتم اما خب چرخ زندگی جوری چرخید که طعم این شعر کمی گس باشه اما خب جدیترین شعر دفتر هشتمم حساب می شه امیدوارم امسال بتونم این دفتر رو تکمیل کنم.

پ . ن .4)  گفتم قرار بود دفتر شعر هشتمم سال 88 منتشر بشه اما خب اتفاقات سال 88 و درگیر روزمرگی شدن من اجازه نداد این کار عملی بشه و البته تحصیل در دوره کارشناسی ارشد معماری و بعد از اون پذیرش در مقطع دکترا کمی من رو از نوشتن دور کرد و دغدغه های دیگه ای برام ایجاد کرد جدای از این محیط کار و ارتباطات من هم مجالی برای نوشتن برام نمی زاشت اما دیگه این جریانات برام عادی شدن و چند وقتی هست که نوشتن باز آرومم می کنه اما خب اون حس بد نوشتن و بعد پاره کردن چند ماهی مثل بختک رو من بود اما به پیشنهاد یه دوست جدید دوباره در وبلاگم می نویسم شاید یکم آروم شدم ، در سال جدید می خوام وقتی رو برای دیدن دوستان قدیم بزارم عزیزانی که بنا به همین دلایلی که گفتم ازشون جدا شدم اما مثل همیشه اسم این عزیزان رو می برم که اگه اینجا اومدن بدونن خیلی دوسشون دارم و به فکرشون هستم و به زودی می بینمشون " آرش هیچکس ، مهدی بیدل ، حسین تیکه سنگ "

پ . ن . 5) ....

 




طبقه بندی: دلنوشته های آلاد،  شعر های آلاد، 
برچسب ها: ترانه " به خدا " از مرتضی پاشایی،  

  • مزکر پلی استیشن
  • خدشه
  • پاپو مارکت
  • مهندسی نفت