تبلیغات
کلبه دلنوشته ها و دلتنگی های آلاد - جاده
تاریخ : دوشنبه 8 خرداد 1391 | 01:11 ق.ظ | نویسنده : فرهاد رادمنش
من و پنج روزه ی من

زندان مگر میله می خواهد

این شهر آهنی

این شب جدایی

به یاد تو

سر دادم به کوچه های قدیمی شهر

نگاهم را در آغوش ترانه ام

من اما بی آغوش تو

سایه ام

ماه من

مهتاب من

هیچکس من

تاب ریزش های برف را روی تنت

بی من نکش

تنها من از تبار خودم هستم

شبیه آفتاب

به داغی من رسیده ای

آب نمی شوم

نه نمی شوم جدا از تو

اولین سلول این چهار ستونی

از تخت جمشید

از ما از سفر

که قهوه ی شبهای ما نیست

این تابلوی بپیچ

پیچی که خنده می زنی

در راه

در شب

در رقص

در پرواز عقاب

پیچیده می شود آسمان

در اضلاعی که رسم می شود

ختم می شود

به مثلث

به دایره

به ما

به من

به تو

تو یعنی همه کس

همه کس یعنی هیچکس




من همه جا را نگاه نمی کنم
گریه می کنم
که این نشانی اشتباه راه می برد
پرهای کبوترم
در حیات به خون رنگ شده
گلدان ها ی پنجره ام
به خشکی شاخه های وحشی جنگل شکسته شده
می کشم این نعش را که جاده
از خاطره ی مرگ من به انتها برسد
می کشم این راه را
شاید پس از من عابری از این راه
آزاده سفر کند





پ . ن . 1) سلام بعد از مدت ها به روز کردم و باز هم رسیدم به نقطه سر خط

پ . ن . 2) نمی دونم حس کردید که آیا تغییر کردید یا نه ؟ یا شایدم تلقین کردید نمی دونم یه حس گنگیه مثل بودن مثل رفتن یا شاید هیچکدوم اما بالتر گفتم و الانم باز می گم حس الان من اینه


به خشکی شاخه های وحشی جنگل شکسته شده
می کشم این نعش را که جاده
از خاطره ی مرگ من به انتها برسد

پ . ن . 3) نوشته اول این پست از دفتر شعر جدیدم هست که هنوز تکمیل نشده شاید تو این یک سال نوع زندگی ام من رو دور از نوشتن کرد اما بازم اون حس نوشتن میاد سراغم امیدوارم بتونم روزی این دفتر شعر جدیدم رو هم به انتها برسونم ولی ایکاش فقط یک رویا نباشه

پ . ن .4) تو این 14 ماهی که وبلاگ رو به روز نکردم اتفاقات زیادی برام افتاد مادر بزرگم رو از دست دادم که دردی تازه برام نبود تا حدودی از تنهایی که ازش شکاست داشتم در اومدم اما حس الانم می گه اونم دل خوشی بیش نبود و دوباره برگشتم سرجای اولم اینم یه نوع امتحانه و من تو این درس همیشه رفوزه ام

پ . ن . 5) ....




طبقه بندی: دلنوشته های آلاد،  شعر های آلاد، 

  • مزکر پلی استیشن
  • خدشه
  • پاپو مارکت
  • مهندسی نفت