تبلیغات
کلبه دلنوشته ها و دلتنگی های آلاد - افسوس که هیچکس نبود ...!
تاریخ : یکشنبه 29 اسفند 1389 | 10:53 ب.ظ | نویسنده : فرهاد رادمنش

 شده یه چیزی تو دلت سنگینی كنه....؟؟؟

 

خیلی سخته ادم كسی رو نداشته باشه...

دلش لك بزنه كه با یكی درد دل كنه ولی هیچكی نباشه...

نتونه به هیچكی اعتماد كنه هر چی سبك سنگین كنه تا دردش رو به یكی بگه ...

نتونه اخرش برسه به یه بن بست ...

تك وتنها با یه دلی كه هی وسوسش می كنه اونو خالی كنه ...

اما راهی رو نمی بینه سرش روكه بالا می كنه اسمون رو می بینه به اون هم نمی تونه بگه...

خیری از اسمون هم ندیده

مگه چند بار اشك های شبونش رو پاك كرده...؟!

بهش محل هم نداده تا رفته گریه كنه زود تر از اون بساط گریه اش رو پهن كرده تا كم نیاره ...

خیلی سخته ادم خودش به تنهایی خو كنه اما دلی داشته باشه كه مدام از تنهایی بناله...

خیلی سخته ادم ندونه كدوم طرفیه؟!

خیلی سخته ادم احساس كنه خدا انو از بنده هایش جدا كرده ...

خیلی سخته ندونی وقتی داری با خدا درد دل می كنی داره به حرفات گوش می ده یا ...

پرده ی گناهات انقدر ضخیم شده كه صدات به خدا نمی رسه.... ؟

 



چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید:

چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است؟

چرا لبخندهایت آنقدر تلخ و بیرنگ است؟

اما افسوس که هیچ کس نبود ...

 همیشه من بودم و تنهایی پر از خاطره ...

آری با تو هستم ...!

با تویی که از کنارم گذشتی...

و حتی یک بار هم نپرسیدی، چرا چشمهایم همیشه بارانی است...!!

 

 

پ . ن . 1) سلام ، سال نو مبارک امیدوارم سالی سرشار از خوشی و از همه مهمتر سلامتی داشته باشید.

 

پ . ن . 2)  تو پست قبلی گفتم خیلی احساس تنهایی می کنم امیدوار بودم از این تنهایی در بیام اما سرنوشت من چیزی بیشتر از این نیست که تنها بمونم ایکاش می شد سرنوشت رو از سر  نوشت.

 

پ . ن . 3) گاه گاه چیزهایی می نوشتم اما انقدر این حس تنهایی من رو غرق کرده که به جای اینکه شعر بنویسم دردنامه تنهایی می نوشتم که دیگه خودمم حالم داشت به هم می خورد به همین خاطر وبلاگ رو به روز نمی کردم و شعری هم به دفاتر اشعارم اضافه نکردم ...!

 

پ . ن . 4)  تو این مدت سعی کردم بیشتر با دوستانم در دنیای حقیقی باشم دنیای مجازی تا حدودی دلم رو زده نمی دونم چرا اما دیگه مثل سابق زیاد نت نمیام شاید یکی از دلایل اون نبود دوستان قدیمی هست باز جای شکرش باقیه که با تعدادی از این عزیزان در دنیای واقعی در تماس هستم.

 

پ .ن .5) برای احترام برای اونایی که تو این چند وقت تولدشون رو تبریک نگفتم اینجا اسمشون رو میارم تا بدونن که به فکرشون هستم از نیاز شروع می کنم که 5آذر تولدش بود ، مهدی بیدل عزیزم هم که مثل خودم بهمنی هست و متولد 17بهمن همیشه روز تولدم وبلاگم رو به روز می کردم اما امسال حس تولد هم نداشتم با اینکه یک ربع قرن از زندگیم گذشته بود و همیشه برای 25سالگی نقشه می کشیدم اما نشد ، تولد امید عزیزم هم که اول دی بود که مهمونی کوچکی و با امید و دوستانش خیلی دوستانه برگزار کردیم




طبقه بندی: دلنوشته های آلاد، 

  • مزکر پلی استیشن
  • خدشه
  • پاپو مارکت
  • مهندسی نفت