تبلیغات
کلبه دلنوشته ها و دلتنگی های آلاد - غصه ندارد بی کسی من
تاریخ : جمعه 30 شهریور 1386 | 04:07 ق.ظ | نویسنده : فرهاد رادمنش

می دونم كه هیچكی پیدا نمی شه جواب منو بده
جز هیچكس
با تو صدای خنده های من به كجا ها كه نمی رسید
و حالا صدای گریه های من رو هیچ كس نمی شنوه
چه دنیای عجیب و غریبی
وقتی نمی خوای هست و وقتی می خوای نیست
چرا؟
شاید روزی هزار بار از خودم می پرسم چرا؟
اما با این حرفا هیچی عوض نمی شه
من گیج و مبهوت موندم
دنبال یه صدام
صدایی كه من و محو كنه و با خودش ببره
به جایی كه دیگه چرا و شاید معنی نداشته باشه
نمی دونم...!؟
نمی دونم چرا هر چی كه می خوام بنویسم وسطش گیر می كنم
آره واقعاً حرفای توی دل آدما گفتنی نیست
وقتی می خوای حرفتو بزنی نمی شه
می خوای نزنی نمیشه
یه وقت قلبت می زنه و قلبش می زنه اما نمی فهمی و نمی فهمه
یه وقت چشمات داد می زنه و چشماش داد می زنه اما بازم نمی فهمی و نمی فهمه
یه وقت هم می خوای حرف بزنی و حرف بزنه اما نمی تونی
چه زمونه ای شده
هیچكسی حرف دلش رو نمی تونه بزنه
چرا هیچكی از ته دل كسی رو دوست نداره
چرا دیگه عاشق شدن محاله انگار كه فقط توی قصه هاست
چرا دیگه چشامون به هم راست نمی گن
چرا دیگه وقتی به چشای همدیگه نگاه می كنیم غم توی دلای همدیگه رو حس نمی كنیم
چرا دیگه كسی به كسی زل نمی زنه چرا به هم خیره نگاه نمی كنیم
چرا مهربونی جاش و داده به ترحم
چرا همه می خوان ترحم كنن ؟
چرا نمی تونیم خود واقعیمون باشیم و دائم برای همدیگه نقش بازی می كنیم
چرا دوستامون رو از یاد بردیم
 
چرا.....!؟
این همه چرا واسه چی خدا جون
شاید اگه كسی پیدا می شد كه جواب این همه چرا رو بده

 دنیامون خیلی قشنگ تر از این حرفا می شد
اما هیچ كسی حتی زحمت خوندن این حرفا رو هم به خودش نمی ده ،
چه برسه به اینكه در موردشون فكر كنه و جواب این همه چرا رو بده...؟
هیچكی پیدا نمی شه...؟!
جز هیچكس
آره هیچكس

من
سکوت کردم... به اندازه همه حرفهایم
و این سكوت بلندترین فریاد من است
گفته بودی، از غرورم، از سکوتم، خسته ای
من شکستم هر دو را
گفته بودم، از سکوتت، از غرورت خسته ام
به خاموشی مغرورانه ات
شکستی تو مرا
با تو گفتم
از همه تنهایی ام، خستگی ام
با تو گفتم تا بدانی
با همه ناجیگری، بی ناجی ام
بی كسم
بی هیچكس
تو، سکوتت خنجریست
بر قلب من
و حضورت، مرهمی
بر زخم من
پس، باش
تا همیشه با من باش
حتی اگر خاموشی...
از تمام عمق دلم صدایت می کنم
فریادم درون جمجمه ام می پیچد
و هیج صدایی از دهانم خارج نمی شود
و تو مثل همیشه
حتی بدون یک نیم نگاه
از کنارم بی تفاوت رد می شوی...
هیچكس
همه كس من
نمی دانم
شاید عادت کرده ای به همیشه بودنم
بدون شك!
نازنینم
با من ماندن
خطر کردن است
کار تو درست بود
کاش می توانستم فراموش کنم انتظار کشیدنت را
کاش می توانستم ترک کنم بی دریغ دوست داشتنت را



هیچكس ، همه كس من
غصه ندارد بی کسی من

پ . ن . 1 ) سلام   ;جمله آخرم خیلی به دلم نشست " غصه ندارد بی کسی من "

پ . ن . 2 ) به سمت یه زندگی جدید دارم می رم یا شاید یه تجربه جدید از یه زندگی جدید، دارم از خانواده جدا می شم

پ . ن . 3 ) چند تا دیگه شعر به دفتر شعر هام در سایت شعر نو اضافه کردم

پ . ن . 4) چند روزی مهمان مهدی بیدل بودم برای اولین بار بود مهدی رو از نزدیک می دیدم همون آدمی که فکر می کردم همون آدمی که در دنیای مجازی بود بی هیچ تغییری مهدی جان از مهمان نوازی و میزبانیت بی نهایت سپاسگذارم امیدوارم جبران کنم

پ . ن . 5 ) پیشاپیش شروع پادشاه فصل ها رو تبریک میگم همچنین تولد دوستان متولد ماه مهر مخصوصاً شطیطه عزیز و آیلین عزیز




طبقه بندی: دلنوشته های آلاد، 

  • مزکر پلی استیشن
  • خدشه
  • پاپو مارکت
  • مهندسی نفت