تبلیغات
کلبه دلنوشته ها و دلتنگی های آلاد - هیچکس و تنها هیچکس همه کس من
تاریخ : چهارشنبه 1 فروردین 1386 | 04:37 ق.ظ | نویسنده : فرهاد رادمنش

در باریدنم انگار

دنیا را سیل برده

و من از یاد نامم را

هر سلام سرآغاز دردناک یک خداحافظیست

 

سلام به همه ی دوستای خوبم ، از حال خودم اگه بخوام بگم همین و میشه گفت :

شمع ها می سوزند و كركس ها فردایشان را می سازند...

اما خودم این جا موندم بی شمع بی مرگ از همه مهم تر بی هیچ کس

 

اولین روز بهار و سال نو مصادف هست با تعطیلی موقتی وبلاگ دلنوشته ها و دلتنگی های آلاد

نمی دونم کاره درستی می کنم  یا نه اما می خوام یه مدت ننویسم

یکی از دوستام می گفت زحمت نکش کسی نمی خونه کسی هم نمی دونه تو دلت چی می گذره

می گفت هر کسی یه دردی داره واسه خودش و تو دلش عالمی داره کی میاد حرفای دلتو رو بخونه

من که اینطور نیستم نمی خوام اینطور هم باشم

چون تا حالا نبودم چون دوستایی هر چند کم از جنس خودم پیدا کردم

چون می دونم تو دلشون چی می گذره

نمی دونم شاید راست بگه شایدم نه

 اما تصمیم دارم یه مدت حرفام رو تو دلم نگه دارم 

خاطرات خوبی با کلبه دلنوشته هام داشتم دوستای مهربونی پیدا کردم

روز هایی خوب و بدی رو تجربه کردم با خوشی دوستام خوشی کردم با گریه و ناراحتی شون گریه

مطمئن باشید همیشه پیشتون میام اینجا هم مدتی آپ نمی شه

سال نو رو به همتون تبریک می کنم و دعوت می کنم دست نوشته ای از جنس تنهایی به اسم

هیچ کس هیچکس همه کس من

 رو بخونید

یه عیدی هم براتون دارم که می تونید در انتهای همین پست ببینید

 

 

این روزها  به بودن و به نبودن فکر می کردم چطور بگم

آنقدر خودم رو گرفتار كردم

انقدر تو خودمم كه حتی فرصتی برای پرداختن به خودم رو هم ندارم

نمی دونم حس کردی یا نه خیلی بده که انقدر تو خودت باشی

که حتی فرصت رسیدن به خودتم نداشته باشی...

این روزا به زندگیم فکر کردم

 دستت رو بزار رو قلبت صدای چی میاد چی می شنوی ...

آره صدای قلبته داره بهت می گه هنوز زنده ای

هنوز زندگی می کنی

اما بیشتر گوش کن

فکر کن

همین قلبی که داره بهت می گه زنده ای

بهت می گه زندگی کن

 داره شمارش معکوس زندگیتو می زنه

کی دقیقه نود می شه معلوم نیست

شاید همین الان که اینو دارم می نویسم

تو وقت اضافه باشم و منتظر سوت داور

شایدم ...

نمی دونم

ساعت سه نصف شبه  ولی من هنوز بیدارم...

به خاطر اینکه آخرین لحظات امسال رو دارم تجربه میکنم

تجربه اولین باری که تنها سر سال تحویل خونه هستم تنهای تنها

خودمم

خودم

تنهای تنها بی هیچکس

و خودم هستم و هفت سین و سین هشتم ،

آره سین هشتم به قول یکی از دوستای خوبم با سکوت

 ***

به یاد آرزوهایی كه می میرند سكوت می كنم

واین سكوت، بلند ترین فریاد من است!

من از سکوت می ترسم

از تکرار واژه های بی کلمه....... 

از دوری واژه ها با ذهن.....

من از هر چه مرا منتظر می گذارد می ترسم.....

و سکوت زاده ی تنهایست

***

 

می خوام بنویسم تصمیم گرفتم همه چیزو بنویسم

از تنهایی

از سکوت

از همه اون چیزهای كه باید بنویسم

از دردهای كه به كسی نمیتونم بگم بنویسم.

تا شاید مرهمی باشه برای این دل خسته ام..

یا شاید راهی باشه برای شكستن این بعض كه تو گلوم گیر كرده...

ولی فایده ای نداره..

وقتی می بینم این كلمه ها هیچ وقت نتونستن به دردم بخورن...

یا از دردهایم كم كنن..

پس دوباره قلم می گیرم دستم

شروع می كنم به خط خطی كردن تمام صفحه هایی  

كه روزی پر از دردهام بود

همه رو سیاه می كنم..

خط خطی می كنم ..

تمامش رو..

حتی به اندازه یه نقطه هم سفید نمیذارم...

تمامش رو سیاه می كنم..

چه حس قشنگی داره این سیاهی ها..

حس خالی شدن..

حس خلسه ای بی درد....

حس...

وقتی بر می گردم و از اول نگاه می كنم به این خط خطی ها

خودم رو با اونها آغاز می كنم..

و اشكهایم رو همراه می سازم كه شاید از بی تابی قلبم كاسته شود.....

این بار خط خطی ها رو نگاه می كنم

و شروع می كنم به حرف زدن

و تمام این خط خطی رو برای هیچکس می خونم..

گاهی اوقات توی زندگیم یه سری دردهای دارم

كه به هیچكس نمیتونم بگم جز هیچکس

 

هیچکس ِ هیچکس همه کس ِ من

 

 

 هشت کتاب سهراب سپهری رو براتون آماده کردم به عنوان عیدی که اگر دوستان گلم دوست دارند از اینجا دانلود کنند .

 

هرگاه دفتر محبت را ورق زدی

و هرگاه زیر پایت خش خش برگها را احساس كردی

هرگاه در میان ستارگان آسمان تك ستاره ای خاموش دیدی

برای یكبار در گوشه ای از ذهن خود نه به زبان بلكه از ته قلب خود بگو:

یادت بخیر




طبقه بندی: دلنوشته های آلاد، 

  • مزکر پلی استیشن
  • خدشه
  • پاپو مارکت
  • مهندسی نفت