تبلیغات
کلبه دلنوشته ها و دلتنگی های آلاد - دلم آغوش بی دغدغه می خواهد ...!
تاریخ : یکشنبه 6 اسفند 1385 | 03:19 ب.ظ | نویسنده : فرهاد رادمنش

دردهای متورم سخت آزارم میده

 دوباره دردی منجمد از داشته ها و نداشته هایم روبرویم ایستاده 

 و من میمانم تنها و بی خدا

نداشته هایم سخت آزارم می دهد 

 تو گویی هر لحظه ویران می شوم

و خراب تر از لحظه ی قبل به زندگی می اندیشم

و دوباره نداشته هایم ...

دَوَران . دَوَران

من می مانم و اندوه . تلخِ تلخ  

و هر لحظه غمی از نو

دردی از نو

تو گویی پشت دیواری مانده ام

من مانده ام و خداوندی

كه روزگاری لحظه هایم با حضورش ناب و سرشار بود 

چه غریب مانده ام 

چه دردمند مانده ام 

اینجا كسی برای گریه هایت بی تاب نمی شود

كسی برای غصه هایت نمی گرید 

 كسی برای نبودنت دردمند نمی شود

تنها خودت می مانی و در خود فرو ریختن هایت

تنها خودت و در خود گریستن هایت ...

كاش بگریم 

 این فرو خوردن بغض سخت برایم گران تمام می شود

از درون فرو ریخته ام

در دل گریستن بسیار دشوارتر از گریستن با چشمان صورت است 

 دیر زمانی می شود با چشمان صورتم نگریسته ام

و این دردناك است

این بغض به جا مانده در گلو 

 این خدا را نداشتن 

 این بی كسی ها ...

این سوی دیوار سخت تار است

کسی آنسو...

در خود فرو ریخته ام . دوباره كابوسی دردناك میان شبهایم زنده شد 

 دوباره دردی عظیم روزهایم را فشرد

چه تلخ است تجربه كردن مرگ نزدیكترین آدم های زندگیت 

 چه غمناك است رفتن آدمی را بنگری كه تا دیروز بود و استوار هم بود ...

این سوی دیوار سرد است و تار ... آدمهای سربی و سرد ...

" دلم آغوش بی دغدغه می خواد ... "

پ . ن . 1 ) سلام ; خیلی دلم تنگه فقط "  دلم آغوش بی دغدغه می خواد  "

پ . ن . 2 ) زیاد رو به راه نیستم بد جور احساس دلتنگی می کنم نمی دونم اگه ین وبلاگ هم نبود چی کار می کردن همچی قاطی شده و اونی که باید باشه نیست ...



  • مزکر پلی استیشن
  • خدشه
  • پاپو مارکت
  • مهندسی نفت