تبلیغات
کلبه دلنوشته ها و دلتنگی های آلاد - سکوت
تاریخ : دوشنبه 15 اسفند 1384 | 10:12 ق.ظ | نویسنده : فرهاد رادمنش

من بار ها و بارها
به مرگ خود رسیده ام
دست داده ام
برسم حبیب بودن
سلام کرد ه ام
سنگ فرش های خیابان را شمرد ه ام
گر چه بارانی اش می شدم
اما به رسم خودم خندیده ام
همچون ثانیه ای
برای ابتدای ترین نفس کودک
همچون جاده که کفش هایم است
که کهنه گی ندارد و
کفاشی را هم نیاز
همچون درختی
در زمستان که تن پوشش برف است
چه حکمتی
چه قدرتی را من از تو نمی دانم هنوز
که سرما را عریانی تن می کنی
من بارها و بارها
مرگ خود را بوسیده ام
مانند آهویی که پستان مادر
مانند تن مردی که بوی گندم می دهد
مانند مهر که یاد گارش
آغوشی مهربان است
انگار پدر بزرگی نوه اش را فندقی دهد
من بارها و بارها
به درد خود رسیده ام
که این جا ماندن ندارد
وقتی نامت را لبی لب نمی دهد
وقتی این جا نیمکتی ندارد
وقتی هیچکس به نشستن نمی اندیشد
وقتی کسی حرفت را نمی فهمد
این جا غروبش دلگیر است 
وقتی در موجاموج فریادهایم
که کوهی برای انعکاس نیست
آغاز می شود
دریا از چشمانم
باید که ماهی شوم
در آسمان یا که در آب
من بارها و بارها
به تنهایی خود رسیده ام
آن لحظه که تو نبودی تا من کلامی از دل آزاد کنم
روزی که چشمهایم برایت ازدریا می خواند
روزی که قدم هایم را توان کشیدن من نبود
پس
چه سود از این خدا پرستیدن
عشق ورزیدن
دوست داشتن
فقط سکوت کردن برایم مانده است
سکوت
وسکوت زاده ی تنهایی است

 


پ . ن . 1 ) سلام ;

بعضی وقت ها سکوت بهترین راه حله و من به یاد آرزوهایی كه می میرند سكوت می كنم واین سكوت، بلند ترین فریاد من است

پ . ن . 2 ) حال خودم خیلی بهتر از این شعرم نیست تو این شرایط بهترین راه حل همونطوری که بالا گفتم " حالمان بد نیست غم کم می خوریم .. کم که نه هر روز کم کم می خوریم "

پ . ن . 3 ) شعر سکوت از دفتر کسی حرفم نمی فهمه یکی از شعر هایی که خیلی دوست دارم خرداد 82 نوشتمش الانم جز 5 شعر برتر سایت شعر نو از نظر بازدید بود منم تصمیم گرفتم اینجا بزارم خوشحال می شم نظر شما رو هم بدونم




طبقه بندی: شعر های آلاد، 

  • مزکر پلی استیشن
  • خدشه
  • پاپو مارکت
  • مهندسی نفت